
عاقبت خورشید ما کوچید ورفت
خاطرات خاک را بوسید ورفت
آسمانی شد زمین جایش نبود
مهربانانه به ما خندید ورفت
آرام وناز در صدف خاطره بخواب
در قلب ما همیشه نگاه تو ماندنیست....
هرجا که حرف عشق و وفا ومحبت است
با احترام قصه عمر توخواندنیست.....
وقت ربناست
موقع اجابت دعاست
ای که دردلت ضیافت فرشته هابپاست
پشت درنشسته ام غریب...
تاخدا که میروی
قد یک دل شکسته قد یک نگاه تر....
سهمی از دعا برای من ببر
چنگیز چشمهای تورا - اینجا -
خنجر نیاز نیست
سرباز قلب من
با پای خویش دل به اسیری سپرده است
...من همونم که همیشه آرزوی تورو داشتم
توی دفترای شعرم جا تو نقطهچین میذاشتم
هنوزم اون نقطه چینها پر اکلیلای ریزن
هنوزم مثل قدیما واسه دلم عزیزن ...
بعدها روزی نشانی مرا ازباد میپرسی
بادها چیزی درون گوش تو آرام میخوانند
دستهایت از سرسنگ مزاری خاک میگیرند
چشمهایت روی نامی آشنامبهوت میمانند....
ای مسافر عزیز جاده های دور دست ...
سفر بخیر ...
مقصدت به هر کجا به هر کجا که هست...
سفر بخیر...
کوله بارت از دعای خیر من ...
همیشه پر...
ای من از نگاه مهربان تو همیشه مست ...
سفر بخیر...
اهواز مهر 1389