نقطه سرسطر...
مجموعه شعر از امیر ساکی amirparia2009@yahoo.com

گاهی که وقت آمدنت دیر میشود

حال وهوای کوچه نفسگیر میشود

دلشوره ایست بی تو که درهر دقیقه اش

قد هزار سال دلم پیر میشود

اصلا حساب ساعت وحرف دقیقه نیست

دل بی تو - با خودش شده - درگیر میشود

این اشک نیست خاطره روزگارهاست

آهسته روی گونه سرازیر میشود ...


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٩ توسط امیرساکی


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢ توسط امیرساکی

عاقبت خورشید ما کوچید ورفت

خاطرات خاک را بوسید ورفت

آسمانی شد زمین جایش نبود 

مهربانانه به ما خندید ورفت


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩٠/۸/٧ توسط امیرساکی

آرام وناز در صدف خاطره بخواب 

در قلب ما همیشه نگاه تو ماندنیست.... 

هرجا که حرف عشق و وفا ومحبت است

با احترام قصه عمر توخواندنیست.....


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩٠/۸/٧ توسط امیرساکی

وقت ربناست

موقع اجابت دعاست

ای که دردلت ضیافت فرشته هابپاست

پشت درنشسته ام غریب...

تاخدا که میروی

قد یک دل شکسته قد یک نگاه تر....

سهمی از دعا برای من ببر

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۸ توسط امیرساکی

چنگیز چشمهای تورا - اینجا -

خنجر نیاز نیست 

سرباز قلب من

با پای خویش دل به اسیری سپرده است


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩٠/٥/۸ توسط امیرساکی

...من همونم که همیشه آرزوی تورو داشتم 

توی دفترای شعرم جا تو نقطه‌چین میذاشتم 

هنوزم اون نقطه چینها پر اکلیلای ریزن 

هنوزم مثل قدیما واسه دلم عزیزن ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩ توسط امیرساکی

بعدها روزی نشانی مرا ازباد میپرسی 

بادها چیزی درون گوش تو آرام میخوانند

دستهایت از سرسنگ مزاری خاک میگیرند 

چشمهایت روی نامی آشنامبهوت میمانند....


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٠ توسط امیرساکی
Blog Skin